رادینرادین، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 5 روز سن داره

وبلاگ آقای نی نی

آرایشگاه کودک

1392/3/26 14:05
نویسنده : we
439 بازدید
اشتراک گذاری

بالاخره به توصیه دیگران آقای نی نی رو برداشتیم و بردیم آرایشگاه کودک.یه جای کوچولو پر از بادکنکهایی که بادشون خالی شده بود و سرسره ای که پر از موهای کوتاه شده قدیمی بود و صندلی پر موتر از سرسره با کلی اسباب بازی های زهوار در رفته ای که کل هنرشون این بود که با دست چرخشون می چرخید و البته برای آقای نی نی این چرخیدنها مثل تغییر مداوم روز و شبه واسه ما که بهش عادت داریم. بگذریم . نی نی که وارد شد اول حواسش به یه توپ که شکل بن تن داشت پرت شد و احتمالا با خودش پرسید بن تن که الان خونه بود اینجا چی کار می کنه ! یه کم که حواسش سر جاش اومد یه نگاهی به آدما و آقای آرایشگر که سعی می کرد با لبهاش شکلای مسخره در بیاره و به نظر من اصلا هم با مزه نبود (نی نی هم با من هم عقیده بود) انداخت و به من و آقای بابا اشاره کرد که بریم بیرون. خوب ما سعی کردیم حواسشو پرت کنیم که البته نی نی تیزتر از این حرفا بود و همون اول فهمید خبریه . به آب پاشی های آقای آرایشگر توجهی نکرد و البته کلا فاتحه حرفای آرایشگرو مبنی بر داشتن  اسمش در رکورد گینس و چشم بسته  مو کوتاه کردن و بی تابی نکردن بچه ها رو همون اول با یک گریه شدید خوند . من جای آقای آرایشگر بودم طبیعتا این قدر مطمئن حرف نمی زدم و حداقل فکر می کردم که بچه هایی که اونجا آروم و ساکتن یا اصولا خیلی کوچیکن و حواسشون جمع نیست یا بزرگترن و این ترسها رو ندارن و یا کلا خنگ تشریف دارن . اما آقای محترم از موضع خودش کوتاه نیومد و در مقابل من که فکر کردم بهتره این جریان را به وقت دیگری موکول کنیم موضع گرفت که مادر نگرانی هستم و اصلا من از بچه ام هم بدترم و در نهایت موهای آقای نی نی در حالی که جیغ می زد و به ترتیب از بغل من به بغل باباش و برعکس پناه می آورد به دست قیچی جلاد سپرده شد. گفتم جلاد چون وقتی نیمه کاره نی نی رو بردیم بیرون تا کمی هوا بخوره و بستنی براش خریدیم و نی نی رو برگردوندیم ، آقای آرایشگر با همون قیچی غیر بهداشتی دوباره شروع کرد و در مقابل گریه های شدید و دلخراش پسر عزیزم با چنان برخورد وحشیانه ای صورتشو سفت گرفته بود و می چرخوند که الان هم وقتی یادم می آد حالم بد می شه. یادم رفت بگم قبلش هم در مقابل مضرات پستونک و این که باید ببرمش ارتودونسی سخنرانی طولانی کرد و وقتی گفتم من هم مدتهای طولانی پستونک خوردم و البته دندونام مشکلی نداره و در واقع پستونک های الان ارتودنسی هستن با نگاه عاقل اندر سفیهانه ای فرمود یعنی من اشتباه می گم دیگه ! تو دلم گفتم ( بله اشتباه می گی و همین الان هم در مورد شغل شریفت زیادی اشتباه گفتی و ادعاهای بیجا کردی ). بگذریم که در نهایت 20 هزار تومن ناقابل هم بابت گریه های شدید پسرم و اون همه کودک آزاری پرداخت شد . من اگر جای این آقا بودم به دلیل این که نتونسته بودم برعکس ادعام نی نی رو آروم نگه دارم حداقل چنین پولی نمی گرفتم که اگه همین آرایشگاه سر کوچه برده بودمش بهتر بود و دلم هم برای این همه پول الکی دادن نمی سوخت. پسرم تمام راه گریه کرد و بعد با اوقات تلخ خوابش برد در حالی که سرتاپای من و حمید و خودش پر از مو شده بود و موها با وجود کلی لباسی که داشتم روی تنم هم ریخته بود . بگذریم این چیزا رو گفتم که اولا  گول این دفتر دستک ها رو نخورین هیچ کس نمی تونه پسر شما رو در صورتی که بچه تیز و باهوشیه متقاعد کنه تا یه مرد زشت غیر بهداشتی با شوخی های خنک موهاشو قیچی کنه و اون آروم بمونه . مورد بعدی اگه نی نی تون زیادی کوچیکه  یا البته زیادی بزرگه و یا هم  خنگ تشریف داره و به بهداشت هم هیچ اهمیتی نمی دین و یه توپ آویزون و چند تا ماشین بچه کوچولوی داغون حواسشو اون قدر پرت می کنه که متوجه نشه کسی به موهاش دست می زنه و البته در نهایت 20 تومن هم عدد ناچیزیه واستون اون موقع کل این جملات و حرفهای بالا رو لطفا نادیده بگیرید.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (4)

مریم(مامان نگین)
27 خرداد 92 12:34
متاسفانه این مشکل فقط مخصوص ما ایرانیاست...زیادی گول زرق و برقای پوچ و الکی رو می خوریم! آرایشگاه کودک آنچنانی... آتلیه کودک آنچنانی... اینا همش کلک پوله و دیگه هیچ. از اون دردناکتر هم اینه که با این چیزا به همدیگه پز می دیم و فکر می کنیم دیگه خیلی پدر مادر خوبی هستیم که واسه بچه هامون این کارا رو می کنیم. من خودم برای اولین بار موهای نگینو وقتی داشت توی وانش با اردکاش بازی می کرد کوتاه کردم! البته مسلماً بزرگتر که بشه دیگه نمیشه این کارو کرد!
مامان ساراجون
29 خرداد 92 12:02
سلام حیف نیست ادم وقتشو با این طور ادمهایی که هیچ بویی از محبت و عاطفه نبردن تلف کنه من خودم موهای سارا رو کوتاه میکنم شاید مثل اریشگاه نباشه اما حداقل گریه بچه ام رو نمی بینم و راحت هم میخوابه
admin
1 تیر 92 10:37
از این داستان یا بهتره بگم خاطره چند نتیجه اخلاقی میشه گرفت. اول اینکه کودکان ما شایسته بهترین ها هستند حتی اگه خودشون اهمیت این موضوع رو نفهمند. شاید درک این موضوع برای کودکمون سخت باشه و همراه با فریادهای نخواستن این امکانات باشه اما مطمئنا وقتی بزرگتر بشه امکانات مطابق با شرایط از طرف پدر و مادرش در اختیارش قرار میگیره که این بزرگترین مزیت این کودک با اون طفلیه که با شکنجه دادن جوجه ها و کشتنشون از همون لذت زودگذرش به بدترین شکل ممکنه استفاده میکنه.پس من میگم درود بر اون پدر و مادری که خیر و صلاح بچه رو بخوبی درک میکنن حتی اگه خودش درک نکنه. دوم اینکه در دنیای ما پاکی ها و ناپاکی های زیادی وجود داره گاهی لازمه برای اینکه به پاکی مورد نظرمون برسیم ، خودمون رو غرض ناپاکی کنیم و از این پلیدی عبور کنیم . درسته که خودش و مامان و باباش پر از مو شدن ما با از بین بردن این آلودگیها به پاکی وخلوصی میرسی که همه از دیدنش لذت میبرند. سوم اینکه مکانی که رادین جوونمون رو بردید یک نکته مهم داره، ظاهرش بسیار زیباست اما وقتی به بطنش رجوع میکنیم میبینیم در داخل این ظاهر زیبا کلی ناخالصی وجود داره،درست مثل خیلی از ما آدما که پشت ظاهر اتوکشیده شون باطنی وحشتناک داریم. و آخر از همه اینکه کاش یک نفر هم منو میبرد آرایشگاه تا اونجا بهم بستنی بده.
reza
7 مرداد 92 10:00
به نظر من شماها بی غمید


پاسخ: جدي! خودم اين طور فكر نمي كنم فقط عادت ندارم غمهامو براي شما بگم